پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

نشستن با تو و بر خود نبالیدن ستم باشد

تو را دیدن دگر در پوست گنجیدن ستم باشد

توان تا سوخت چون پروانه پیش شمع رخسارت

چو بلبل از هجوم درد نالیدن ستم باشد

چو خوانا گشت خط عارضت متراش از تیغش

که خط از روی این مصحف تراشیدن ستم باشد

کنار خود ز آب دیده خرم می‌توان کردن

به کشت خویشتن باران نباریدن ستم باشد

تو آموزی طریق مصلحت‌بینان و می‌دانی

ز حرف دشمنان از دوست رنجیدن ستم باشد

توان تا سوختن چون شمع در بزم نکورویان

چراغ خلوت فانوس گردیدن ستم باشد

ز افعال جهان قصاب دائم چشم حیرت را

ز خود پوشیدن و عیب کسان دیدن ستم باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸تا دست شانه در شکن زلف یار بود
  2. شمارهٔ ۱۱۹ز وصلش دور بودم جان ز بس می‌رفت و می‌آمد
  3. شمارهٔ ۱۲۰دلم تا کرد یاد از آن رخ جانانه روشن شد
  4. شمارهٔ ۱۲۱روز نوروز علاج شب هجران نکند
  5. شمارهٔ ۱۲۲چون خونم از دو دیده گریان روان شود
  6. شمارهٔ ۱۲۳از ازل در رحم آنگه که حیاتم دادند
  7. شمارهٔ ۱۲۴لب‌تشنه نیاز چو بی‌تاب می‌شود
  8. شمارهٔ ۱۲۵تنم به هیچ مکان بی رخت قرار ندارد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.