پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

سر در ره جانانه فدا شد چه به جا شد

از گردنم این دین ادا شد چه به جا شد

می‌خواست رقیبم که من از غصه بمیرم

دیدی که خودش زود فنا شد چه به جا شد

از دود دلم وسمه کشیده‌ است بر ابرو

دود دل من قبله‌نما شد چه به جا شد

از خون دلم بسته حنا بر سر انگشت

خون دلم انگشت‌نما شد چه به جا شد

مغرور به یکتایی چشمت شده بودی

بر عارضت آن زلف دوتا شد چه به جا شد

هر لحظه امید من بیچاره همین بود

یک بوسه به قصاب عطا شد چه به جا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶نشستن با تو و بر خود نبالیدن ستم باشد
  2. شمارهٔ ۱۱۷آن سرو سیم‌اندام من چون از گلستان بگذرد
  3. شمارهٔ ۱۱۸تا دست شانه در شکن زلف یار بود
  4. شمارهٔ ۱۱۹ز وصلش دور بودم جان ز بس می‌رفت و می‌آمد
  5. شمارهٔ ۱۲۰دلم تا کرد یاد از آن رخ جانانه روشن شد
  6. شمارهٔ ۱۲۱روز نوروز علاج شب هجران نکند
  7. شمارهٔ ۱۲۲چون خونم از دو دیده گریان روان شود
  8. شمارهٔ ۱۲۳از ازل در رحم آنگه که حیاتم دادند
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.