پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

بیرون خیالت از دل غافل نمی‌رود

ور می‌رود به سوی تو بی دل نمی‌رود

هرگز مرا هوای سر کویت ای نگار

از سر برون ز دوری منزل نمی‌رود

بحری است عشق او که ز باد مخالفش

تا نشکند قراب به ساحل نمی‌رود

آید چو یار تا نکند کار عشق را

بر من هزار مرتبه مشکل نمی‌رود

قصاب تیر غمزه چو خوردی قرار گیر

کس زخم‌دار از پی قاتل نمی‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴به هر نفس دلم از داغ یار لرزد و ریزد
  2. شمارهٔ ۱۰۵عزیزا چون به من دل مهربان کردی خوشت باشد
  3. شمارهٔ ۱۰۶هر دم از شوق تو چشم اشکبارم گل کند
  4. شمارهٔ ۱۰۷در حدیث لعلش آتش از زبانم می‌چکد
  5. شمارهٔ ۱۰۸برافکندی ز رخ تا پرده ظلمت از جهان گم شد
  6. شمارهٔ ۱۰۹لبش بر گردن عاشق بسی حقّ نمک دارد
  7. شمارهٔ ۱۱۰نگاهم چون دچار عارض آن دل‌ربا گردد
  8. شمارهٔ ۱۱۱عاقبت کوی تو ما را مسکن دل می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.