پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

به عشقی کرده‌ام در بحر مأوا تا چه پیش آید

به دامن چون صدف پیچیده‌ام پا تا چه پیش آید

چو کف پامال طوفانم چو خس سیلی‌خور موجم

سراسر می‌روم در روی دریا تا چه پیش آید

در این گلزار در جایی به یاد سرو بالایی

به خاک افتاده‌ام با قد رعنا تا چه پیش آید

دلیل راهم امشب مژده خواب پریشان شد

به زلفش می‌کنم پیوند سودا تا چه پیش آید

گهی در ششدر و گه در گشاد از خصم افتادم

قماری می‌کنم با اهل دنیا تا چه پیش آید

ز سیلاب سرشک لاله‌گون قصاب در هجرش

پر از خون می‌کنم دامان صحرا تا چه پیش آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳اسیران را زیانی از گرفتاری نمی‌باشد
  2. شمارهٔ ۱۰۴به هر نفس دلم از داغ یار لرزد و ریزد
  3. شمارهٔ ۱۰۵عزیزا چون به من دل مهربان کردی خوشت باشد
  4. شمارهٔ ۱۰۶هر دم از شوق تو چشم اشکبارم گل کند
  5. شمارهٔ ۱۰۷در حدیث لعلش آتش از زبانم می‌چکد
  6. شمارهٔ ۱۰۸برافکندی ز رخ تا پرده ظلمت از جهان گم شد
  7. شمارهٔ ۱۰۹لبش بر گردن عاشق بسی حقّ نمک دارد
  8. شمارهٔ ۱۱۰نگاهم چون دچار عارض آن دل‌ربا گردد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.