پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

عزیزا چون به من دل مهربان کردی خوشت باشد

سرافرازم میان عاشقان کردی خوشت باشد

ز روی مهربانی از لب لعل شفابخشت

علاج درد جای ناتوان کردی خوشت باشد

در اول گرچه بودم دور از نزدیک گلزارت

در آخر محرمم در گلستان کردی خوشت باشد

اگر در موسم گل بی‌نصیب از گلشنم کردی

ولی در وقت سنبل باغبان کردی خوشت باشد

مرا در عشق مستقبل به از ماضی بود طالع

توام در عشق‌بازی کاردان کردی خوشت باشد

به‌خاک‌افتاده خود را چو دیدی ای شه خوبان

نگاهی از ترحم سوی آن کردی خوشت باشد

رسد قصاب چون پیش تو نتواند سخن گفتن

نمودی روی و او را بی‌زبان کردی خوشت باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷در حدیث لعلش آتش از زبانم می‌چکد
  2. شمارهٔ ۱۰۸برافکندی ز رخ تا پرده ظلمت از جهان گم شد
  3. شمارهٔ ۱۰۹لبش بر گردن عاشق بسی حقّ نمک دارد
  4. شمارهٔ ۱۱۰نگاهم چون دچار عارض آن دل‌ربا گردد
  5. شمارهٔ ۱۱۱عاقبت کوی تو ما را مسکن دل می‌شود
  6. شمارهٔ ۱۱۲دلم شبی که به شکّر لبی خطاب ندارد
  7. شمارهٔ ۱۱۳گاه آبادم نماید گاه ویرانم کند
  8. شمارهٔ ۱۱۴سر در ره جانانه فدا شد چه به جا شد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.