پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

لبش بر گردن عاشق بسی حقّ نمک دارد

به تیغ غمزه‌اش گردد گرفتار آن که شک دارد

خیال چین زلفش بر میانم بسته زناری

که بر هر تار مویش رشگ تسبیح ملک دارد

به آسان کی توان زد بوسه بر خاک کف پایش

که افتد گر رهش در چرخ منت بر فلک دارد

تواند غوطه بر دریای خون زد از ره عشقش

هر آن عاشق که دل با داغ او اندر نمک دارد

اگر غش داری ای قصاب اینجا می‌شوی رسوا

که عشق آن صنم خاصیت سنگ محک دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱عاقبت کوی تو ما را مسکن دل می‌شود
  2. شمارهٔ ۱۱۲دلم شبی که به شکّر لبی خطاب ندارد
  3. شمارهٔ ۱۱۳گاه آبادم نماید گاه ویرانم کند
  4. شمارهٔ ۱۱۴سر در ره جانانه فدا شد چه به جا شد
  5. شمارهٔ ۱۱۵عجب مدار گرم دل ز دیدگان بچکد
  6. شمارهٔ ۱۱۶نشستن با تو و بر خود نبالیدن ستم باشد
  7. شمارهٔ ۱۱۷آن سرو سیم‌اندام من چون از گلستان بگذرد
  8. شمارهٔ ۱۱۸تا دست شانه در شکن زلف یار بود
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.