پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

هر دم از شوق تو چشم اشکبارم گل کند

خار مژگان در کنار جویبارم گل کند

وقت آن شد کز هجوم ناقبولی‌های خویش

قطره‌های خون ز خجلت در کنارم گل کند

نخل عصیان در ضمیرم ریشه محکم کرده است

وای بر روزی کزین گلبن بهارم گل کند

بس که در پای دلم بشکسته خار آرزو

سبزه می‌ترسم به طرف جویبارم گل کند

غنچه‌ی پیکان ز هر عضوِ تنم بنمود روی

وقت آن آمد که دیگر لاله‌زارم گل کند

بعد مرگ از حسرت آن تیر مژگان دور نیست

خار خار آرزو گر بر مزارم گل کند

ریختم قصاب خاری را که در راه کسان

سخت می‌ترسم که آخر در کنارم گل کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸برافکندی ز رخ تا پرده ظلمت از جهان گم شد
  2. شمارهٔ ۱۰۹لبش بر گردن عاشق بسی حقّ نمک دارد
  3. شمارهٔ ۱۱۰نگاهم چون دچار عارض آن دل‌ربا گردد
  4. شمارهٔ ۱۱۱عاقبت کوی تو ما را مسکن دل می‌شود
  5. شمارهٔ ۱۱۲دلم شبی که به شکّر لبی خطاب ندارد
  6. شمارهٔ ۱۱۳گاه آبادم نماید گاه ویرانم کند
  7. شمارهٔ ۱۱۴سر در ره جانانه فدا شد چه به جا شد
  8. شمارهٔ ۱۱۵عجب مدار گرم دل ز دیدگان بچکد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.