پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

به هر نفس دلم از داغ یار لرزد و ریزد

چو برگ گل که ز باد بهار لرزد و ریزد

بیا که بی گل روی تو اشگم از سر مژگان

چو شبنمی است که از نوک خار لرزد و ریزد

به هم رسان ثمری زین چمن که شاهد دنیا

شکوفه‌ای است که از شاخسار لرزد و ریزد

ز آب دیده به راهت همیشه کاسه چشمم

چو جام پر به کف رعشه‌دار لرزد و ریزد

برون خرام که وقت است لاله‌های چمن را

ز شوق روی تو رنگ از عذار لرزد و ریزد

گرفته پای کسی این دو روز عمر به خونم

که از لطافتش از کف نگار لرزد و ریزد

نهاده تازه نهالی قدم ز لطف به چشمم

که پیش جلوه او سرو، زار لرزد و ریزد

بس است این همه قصاب آبروی تو دیگر

در این زمانه بی‌اعتبار لرزد و ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶هر دم از شوق تو چشم اشکبارم گل کند
  2. شمارهٔ ۱۰۷در حدیث لعلش آتش از زبانم می‌چکد
  3. شمارهٔ ۱۰۸برافکندی ز رخ تا پرده ظلمت از جهان گم شد
  4. شمارهٔ ۱۰۹لبش بر گردن عاشق بسی حقّ نمک دارد
  5. شمارهٔ ۱۱۰نگاهم چون دچار عارض آن دل‌ربا گردد
  6. شمارهٔ ۱۱۱عاقبت کوی تو ما را مسکن دل می‌شود
  7. شمارهٔ ۱۱۲دلم شبی که به شکّر لبی خطاب ندارد
  8. شمارهٔ ۱۱۳گاه آبادم نماید گاه ویرانم کند
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.