پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

کی تواند هر طبیبی چاره هجران کند

مشکل افتاده است کار دل خدا آسان کند

کی توانیم از خجالت کرد سر بالا مگر

ابر رحمت شستشوی ما گنهکاران کند

در زمین داریم چون زاشگ ندامت دانه‌ای

بر نمی‌داریم روی از خاک تا باران کند

از سرم باری گران بر دوش خویش افکنده‌اند

ای خوش آن مردی که خود را از سبکباران کند

اهل عشرت جمله مدهوش‌اند در مجلس مگر

چشم ساقی نشئه‌ای در کار می‌خواران کند

ما پریشان ‌خفتگان را خواب غفلت برده است

بوی زلفی کو که ما را هم ز بیداران کند

می‌کند سنگین‌دلان را حرص روزی بی‌قرار

آسیا را جستجوی رزق سرگردان کند

بی فروغ عشق نتوان کرد دامان پر ز اشگ

شمع روشن می‌شود تا دیده را گریان کند

جان‌سپاری گر هوس داری ز قصاب ای نگار

امر کن تا آنکه قربان تو گردد آن کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰بوی عود و بید در مجمر مشخص می‌شود
  2. شمارهٔ ۱۰۱به عشقی کرده‌ام در بحر مأوا تا چه پیش آید
  3. شمارهٔ ۱۰۲بیرون خیالت از دل غافل نمی‌رود
  4. شمارهٔ ۱۰۳اسیران را زیانی از گرفتاری نمی‌باشد
  5. شمارهٔ ۱۰۴به هر نفس دلم از داغ یار لرزد و ریزد
  6. شمارهٔ ۱۰۵عزیزا چون به من دل مهربان کردی خوشت باشد
  7. شمارهٔ ۱۰۶هر دم از شوق تو چشم اشکبارم گل کند
  8. شمارهٔ ۱۰۷در حدیث لعلش آتش از زبانم می‌چکد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.