پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

آن را که داغ عشقش پا تا به سر نباشد

در دهر چون نهالی است کان را ثمر نباشد

از درد شام هجران دردی بتر نباشد

بالاتر از سیاهی رنگ دگر نباشد

جام شراب ساقی ما را نمی‌کند مست

تا جای باده در وی خون جگر نباشد

گه در خیال زلفم گاهی به فکر کاکل

ای کاش شام ما را هرگز سحر نباشد

در راه عشق‌بازی راضی نمی‌شود دل

زخم خدنگ نازش گر کارگر نباشد

تابان چو عارض او در آسمان عزت

حقا که در نکویی قرص قمر نباشد

در عشق زاد راهی جز درد نیست لازم

تحصیل نان و آبی در این سفر نباشد

تا کی ز بهر صندل منت کشی ز دونان

قصاب ترک سر کن تا دردسر نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹ندارد مرگ هر کس کشته آن تیر مژگان شد
  2. شمارهٔ ۱۰۰بوی عود و بید در مجمر مشخص می‌شود
  3. شمارهٔ ۱۰۱به عشقی کرده‌ام در بحر مأوا تا چه پیش آید
  4. شمارهٔ ۱۰۲بیرون خیالت از دل غافل نمی‌رود
  5. شمارهٔ ۱۰۳اسیران را زیانی از گرفتاری نمی‌باشد
  6. شمارهٔ ۱۰۴به هر نفس دلم از داغ یار لرزد و ریزد
  7. شمارهٔ ۱۰۵عزیزا چون به من دل مهربان کردی خوشت باشد
  8. شمارهٔ ۱۰۶هر دم از شوق تو چشم اشکبارم گل کند
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.