پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

ندارد مرگ هر کس کشته آن تیر مژگان شد

نباشد حسرت آن دل را که در کوی تو قربان شد

در این گلزار چون دلتنگ گردی لب ز هم مگشا

که عمرش رفت بر باد فنا چون غنچه خندان شد

دلم چون خال دست از کنج آن لب برنمی‌دارد

در اول طوطی ما پای‌بست شکّرستان شد

درآمد بی‌نقاب آن عارض و بشکفت گل در گل

دلا گل چین که باز از روی او عالم گلستان شد

به بزمت تا قیامت رنگ هشیاری نمی‌بیند

کسی کز گردش پیمانه چشم تو مستان شد

شبی قصاب بود ای شوخ با زلف تو در بازی

پشیمان گشت چون بیدار از این خواب پریشان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱به عشقی کرده‌ام در بحر مأوا تا چه پیش آید
  2. شمارهٔ ۱۰۲بیرون خیالت از دل غافل نمی‌رود
  3. شمارهٔ ۱۰۳اسیران را زیانی از گرفتاری نمی‌باشد
  4. شمارهٔ ۱۰۴به هر نفس دلم از داغ یار لرزد و ریزد
  5. شمارهٔ ۱۰۵عزیزا چون به من دل مهربان کردی خوشت باشد
  6. شمارهٔ ۱۰۶هر دم از شوق تو چشم اشکبارم گل کند
  7. شمارهٔ ۱۰۷در حدیث لعلش آتش از زبانم می‌چکد
  8. شمارهٔ ۱۰۸برافکندی ز رخ تا پرده ظلمت از جهان گم شد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.