پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

روی بر آیینه ز آن رخسار می‌گویم حدیث

همچو طوطی از زبان یار می‌گویم حدیث

من سواد دیده از خط تو روشن کرده‌ام

نیست از من دور اگر بسیار می‌گویم حدیث

چشم جادو، غمزه ترسا، خال هندو، رخ فرنگ

در میان خطّه کفار می‌گویم حدیث

نیستم بلبل که گوید در شکفتن وصف گل

چون عقاب از خنده سوفار می‌گویم حدیث

شرح زلفش را کسی دیگر نمی‌داند چو من

مو‌به‌مو زین رشته زنّار می‌گویم حدیث

نیستم زاهد که در مسجد زنم حرف ریا

مستم و در خانه خمّار می‌گویم حدیث

عاشق دیوانه را با مسجد و منبر چه‌کار

در میان کوچه و بازار می‌گویم حدیث

بر محبان علی قصاب آتش شد حرام

از زبان احمد مختار می‌گویم حدیث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶ای وصل تو را آرزوی دل شده باعث
  2. شمارهٔ ۸۷از کج‌نهاد سرنزند جز بیان کج
  3. شمارهٔ ۸۸ای خطّت از قلمرو خوبی ستانده باج
  4. شمارهٔ ۸۹خون می‌خورم ز عشق و مدارم گرفته اوج
  5. شمارهٔ ۹۰روز اول چون حباب از هم‌نشینی‌های موج
  6. شمارهٔ ۹۱خط چو سر زد عارض دلدار می‌یابد فرح
  7. شمارهٔ ۹۲رفت شب تا پرده از رخسار بگشاید صباح
  8. شمارهٔ ۹۳دمید خط ز لب یار و شد بهار قدح
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.