پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

روز اول چون حباب از هم‌نشینی‌های موج

خانه ما را بنا کردند در بالای موج

سربلندی چیست راضی شو به پستی چون خزف

تا نیفتی همچو خس دائم به دست و پای موج

قلزم عشق است و در پایان به اندک سرکشی

جامه از زنجیر می‌برّند بر پهنای موج

تا بود جان در تلاطم دل خطر دارد ز خویش

در محیط عشق جای من بود یا جای موج

هر چه با دل کرد چین ابروی دلدار کرد

کشتی‌ام قصاب طوفانی شد از دریای موج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲رفت شب تا پرده از رخسار بگشاید صباح
  2. شمارهٔ ۹۳دمید خط ز لب یار و شد بهار قدح
  3. شمارهٔ ۹۴مبین به عارض آن سبز گندمین گستاخ
  4. شمارهٔ ۹۵تنها در این هوا نه همین آب کرده یخ
  5. شمارهٔ ۹۶ای با رخ تو خال سفید و سیاه و سرخ
  6. شمارهٔ ۹۷آن را که داغ عشقش پا تا به سر نباشد
  7. شمارهٔ ۹۸کی تواند هر طبیبی چاره هجران کند
  8. شمارهٔ ۹۹ندارد مرگ هر کس کشته آن تیر مژگان شد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.