پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

خون می‌خورم ز عشق و مدارم گرفته اوج

شکر خدا که رونق کارم گرفته اوج

یک نیزه آب گریه‌ام از سر گذشته است

باران بی‌حساب بهارم گرفته اوج

از دل برون نرفت دمی یاد زلف او

دیگر درازی شب تارم گرفته اوج

قصاب باختم دو جهان را به یک نگاه

پیش دو چشم یار قمارم گرفته اوج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱خط چو سر زد عارض دلدار می‌یابد فرح
  2. شمارهٔ ۹۲رفت شب تا پرده از رخسار بگشاید صباح
  3. شمارهٔ ۹۳دمید خط ز لب یار و شد بهار قدح
  4. شمارهٔ ۹۴مبین به عارض آن سبز گندمین گستاخ
  5. شمارهٔ ۹۵تنها در این هوا نه همین آب کرده یخ
  6. شمارهٔ ۹۶ای با رخ تو خال سفید و سیاه و سرخ
  7. شمارهٔ ۹۷آن را که داغ عشقش پا تا به سر نباشد
  8. شمارهٔ ۹۸کی تواند هر طبیبی چاره هجران کند
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.