پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

از کج‌نهاد سرنزند جز بیان کج

کج می‌رود خدنگ برون از کمان کج

نتوان خموش ساخت زبان اهل کذب را

دشوار بسته در شود از آستان کج

ظاهر چو شد هوس نشود کار عشق راست

رهرو به منزلی نرسد از نشان کج

تا کی عنان به دست هوا و هوس دهی

بیرون ز راه افتی از این همرهان کج

از زیر آسمان برو ای دل که بیش از این

نتوان نشست در پس این سایبان کج

شد سرنگون ز سنگ حوادث چو شهپرم

قصاب اوفتادم از این آشیان کج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹خون می‌خورم ز عشق و مدارم گرفته اوج
  2. شمارهٔ ۹۰روز اول چون حباب از هم‌نشینی‌های موج
  3. شمارهٔ ۹۱خط چو سر زد عارض دلدار می‌یابد فرح
  4. شمارهٔ ۹۲رفت شب تا پرده از رخسار بگشاید صباح
  5. شمارهٔ ۹۳دمید خط ز لب یار و شد بهار قدح
  6. شمارهٔ ۹۴مبین به عارض آن سبز گندمین گستاخ
  7. شمارهٔ ۹۵تنها در این هوا نه همین آب کرده یخ
  8. شمارهٔ ۹۶ای با رخ تو خال سفید و سیاه و سرخ
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.