پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

آرام نگاهت ز دل سنگ گرفته است

لعل تو خراج از می گلرنگ گرفته است

خون بسکه به یاد رخش از دیده فشاندیم

از گریه ما لاله به خون رنگ گرفته است

در سینه‌ام ای گل ننماید به جز از داغ

نقشی است که در کوی تو از سنگ گرفته است

از رشک هلاکم که چرا از ره شوخی

آیینه به بر عکس تو را سنگ گرفته است

ننمود به دل عکس تو چونان‌که تو هستی

پیداست که آیینه ما زنگ گرفته است

قانون دلم خوی ز بس کرده به افغان

تا چنگ زنی بر دلم آهنگ گرفته است

قصاب شد آن وقت که بر سینه زنم چاک

بسیار دلم زین قفس تنگ گرفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱خال عنبربو جدا و خط مشکین‌مو جداست
  2. شمارهٔ ۸۲تن چه باشد چاردیوار بنای عاریت
  3. شمارهٔ ۸۳خوشه خرمن ما را دل صد چاک بس است
  4. شمارهٔ ۸۴روی بر آیینه ز آن رخسار می‌گویم حدیث
  5. شمارهٔ ۸۵همرهان بر سینه بی دلدار سنگ ما عبث
  6. شمارهٔ ۸۶ای وصل تو را آرزوی دل شده باعث
  7. شمارهٔ ۸۷از کج‌نهاد سرنزند جز بیان کج
  8. شمارهٔ ۸۸ای خطّت از قلمرو خوبی ستانده باج
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.