پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

تن چه باشد چاردیوار بنای عاریت

پر مکن قصد اقامت در سرای عاریت

بگذر از این باغ بی‌‌رنگ تعلق چون نسیم

دست و پا مگذار چون گل در حنای عاریت

یک قدم منصور بالاتر نرفت از پای دار

بیش از این کی می‌توان رفتن به پای عاریت

در قفا دارد کدورت آشنایی‌های خلق

پر مشو حیران در این آیینه‌های عاریت

چون زبان جاده خاموشی گزین از هر سؤال

درمرو از جای چون کوه از صدای عاریت

با دل صد چاک از دنبال محمل چون جرس

می‌کنم افغان و می‌آیم به پای عاریت

در جهان یک‌ دم نمی‌گیرند از وحشت قرار

دلنشین اهل همت نیست جای عاریت

خوب گفتند اهل دل قصاب این درگشته را

یک ده ویران و چندین کدخدای عاریت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴روی بر آیینه ز آن رخسار می‌گویم حدیث
  2. شمارهٔ ۸۵همرهان بر سینه بی دلدار سنگ ما عبث
  3. شمارهٔ ۸۶ای وصل تو را آرزوی دل شده باعث
  4. شمارهٔ ۸۷از کج‌نهاد سرنزند جز بیان کج
  5. شمارهٔ ۸۸ای خطّت از قلمرو خوبی ستانده باج
  6. شمارهٔ ۸۹خون می‌خورم ز عشق و مدارم گرفته اوج
  7. شمارهٔ ۹۰روز اول چون حباب از هم‌نشینی‌های موج
  8. شمارهٔ ۹۱خط چو سر زد عارض دلدار می‌یابد فرح
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.