پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

سرم ز مَندَل و دوشم گر از عبا خالی است

هزار شکر که دکانم از ریا خالی است

میان عینک و چشم امتیاز آزرم است

ز شیشه کم بود آن دیده کز حیا خالی است

حریص را نشود دیده پر ز خاک دو کون

به هر دری که رود کاسه گدا خالی است

ز خاک کم بود آن تن که پایمال نشد

سفال بهتر از آن دل که از وفا خالی است

هزار داغ توام بر دل است و کج‌بینان

گمان برند که این خانه ز آشنا خالی است

به دانه‌های سرشگ است چشم من روشن

ز گردش اوفتد آنگه که آسیا خالی است

جرس ز ناله شود رهنمای گمشدگان

دلیل کی شود آن دل که از صدا خالی است

فریب مجلس روحانیان مخور قصاب

بیا که جای تو امروز پیش ما خالی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶آنکه همچون جان تنگت دست در آغوش داشت
  2. شمارهٔ ۷۷کوی یار است و به هر گوشه بلا ریخته است
  3. شمارهٔ ۷۸باد رنجور آن تنی کز درد او بیمار نیست
  4. شمارهٔ ۷۹آرام نگاهت ز دل سنگ گرفته است
  5. شمارهٔ ۸۰سیر دنیا یک قدم نشو و نمایی بیش نیست
  6. شمارهٔ ۸۱خال عنبربو جدا و خط مشکین‌مو جداست
  7. شمارهٔ ۸۲تن چه باشد چاردیوار بنای عاریت
  8. شمارهٔ ۸۳خوشه خرمن ما را دل صد چاک بس است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.