پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

آتشین‌خو دلبری دارم که عالم زار اوست

سرو، خاکسترنشین از جلوه رفتار اوست

شام عاشق مجمر گیسوی عنبربار اوست

صبح صادق غنچه نشکفته گلزار اوست

نیستم آگه ز سوز لاله در این گلستان

این‌قدر دانم که داغ از شعله دیدار اوست

یک عزیز است آنکه بهر بیع نقد جان به کف

هرکجا یوسف‌نژادی هست در بازار اوست

تر نمی‌سازد ز بحر زندگانی کام را

هرکه در این برّ چو مجنون تشنه دیدار اوست

نسخه حاجت به کف نالان در این دارالشفا

صد فلاطون خفته در هر گوشه‌ای بیمار اوست

وصل او باشد حیات و هجر او باشد مَمات

گاه جان دادن، زمانی جان گرفتن کار اوست

ز آفتاب گرم فردای قیامت فارغ است

هرکه چون قصاب زیر سایه دیوار اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵ماییم که جز اشک ندامت بر ما نیست
  2. شمارهٔ ۷۶آنکه همچون جان تنگت دست در آغوش داشت
  3. شمارهٔ ۷۷کوی یار است و به هر گوشه بلا ریخته است
  4. شمارهٔ ۷۸باد رنجور آن تنی کز درد او بیمار نیست
  5. شمارهٔ ۷۹آرام نگاهت ز دل سنگ گرفته است
  6. شمارهٔ ۸۰سیر دنیا یک قدم نشو و نمایی بیش نیست
  7. شمارهٔ ۸۱خال عنبربو جدا و خط مشکین‌مو جداست
  8. شمارهٔ ۸۲تن چه باشد چاردیوار بنای عاریت
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.