پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

منم که وصف تو آرایش بیان من است

حلاوت سخنت قوت زبان من است

سراغ منزلم از گلستان چه می‌پرسی

بلند شعله ز هرجا شد آشیان من است

شهید عشق تو جاوید زنده می‌ماند

نسازم ار به فدای تو جان زیان من است

ز آتشی که مرا در دل است بعد وفات

چراغ روی مزار من استخوان من است

کند گر آب مثال من آب آینه را

غبار خاطر من جسم ناتوان من است

به درگه تو برآورده‌ام کف حاجات

که آستان عزیز تو آسمان من است

یکی است نور درون و برون من قصاب

چو شمع آنچه به دل هست در زبان من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳آتشین‌خو دلبری دارم که عالم زار اوست
  2. شمارهٔ ۷۴سرم ز مَندَل و دوشم گر از عبا خالی است
  3. شمارهٔ ۷۵ماییم که جز اشک ندامت بر ما نیست
  4. شمارهٔ ۷۶آنکه همچون جان تنگت دست در آغوش داشت
  5. شمارهٔ ۷۷کوی یار است و به هر گوشه بلا ریخته است
  6. شمارهٔ ۷۸باد رنجور آن تنی کز درد او بیمار نیست
  7. شمارهٔ ۷۹آرام نگاهت ز دل سنگ گرفته است
  8. شمارهٔ ۸۰سیر دنیا یک قدم نشو و نمایی بیش نیست
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.