پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

آن کس که بار عشق به آهی کشیده است

باشد چنانچه کوه به کاهی کشیده است

چون صید زخم‌خورده من دل‌شکسته را

چشم تو بر زمین به نگاهی کشیده است

بهر شکست دل مژه‌ها بسته‌اند صف

یا پادشاه غمزه سپاهی کشیده است

از آفتاب عارضت آمد بریر زلف

دل خویش را به طرفه پناهی کشیده است

روی تو را گرفته خط سبز در میان

یا هاله گرد عارض ماهی کشیده است

قصاب دهر سفله تو را بهر پایمال

چون خار جاده بر سر راهی کشیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲بر سر تو را چو طره کاکل شکسته است
  2. شمارهٔ ۷۳آتشین‌خو دلبری دارم که عالم زار اوست
  3. شمارهٔ ۷۴سرم ز مَندَل و دوشم گر از عبا خالی است
  4. شمارهٔ ۷۵ماییم که جز اشک ندامت بر ما نیست
  5. شمارهٔ ۷۶آنکه همچون جان تنگت دست در آغوش داشت
  6. شمارهٔ ۷۷کوی یار است و به هر گوشه بلا ریخته است
  7. شمارهٔ ۷۸باد رنجور آن تنی کز درد او بیمار نیست
  8. شمارهٔ ۷۹آرام نگاهت ز دل سنگ گرفته است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.