پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

یک نفس بی یاد جانان زندگانی مشکل است

بی حدیث لعل او شیرین بیانی مشکل است

غیر شرح عشق گنجایش ندارد زندگی

بی غمش در هر دو عالم زندگانی مشکل است

اهل دل بی شورش مطرب نیاید در سماع

بی تلاطم بحر را رقص روانی مشکل است

گفتمش ای دیده سودایی چنین کار تو نیست

بر فراز قلعه دل دیدبانی مشکل است

در کمینگاه است دشمن از پی تاراج دل

در هجوم خواب غفلت پاسبانی مشکل است

وصل ممکن نیست ای غافل چه می‌خواهی ز دهر

گشتن آگه از نشان بی نشانی مشکل است

تا تو از سر نگذری نتوان تو را سردار کرد

تا نبازی دل در این ره دلستانی مشکل است

رد مکن از گلّه قربانیان قصاب را

جان من بی‌سگ در این صحرا شبانی مشکل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵اگر داغ جنون خون بر دل ما می‌کند مرد است
  2. شمارهٔ ۶۶به رخ شکستن طرف کلاه بابت کیست
  3. شمارهٔ ۶۷یاد تو مونس شب تار دل من است
  4. شمارهٔ ۶۸با تو همین یک سخنم آرزو است
  5. شمارهٔ ۶۹در شهربند عمر که کس را دلیل نیست
  6. شمارهٔ ۷۰آن کس که بار عشق به آهی کشیده است
  7. شمارهٔ ۷۱منم که وصف تو آرایش بیان من است
  8. شمارهٔ ۷۲بر سر تو را چو طره کاکل شکسته است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.