پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵

اگر داغ جنون خون بر دل ما می‌کند مرد است

اگر این باده را ساقی به مینا می‌کند مرد است

به زلفش نقد دل را وام کردم از ره همت

به این جمع پریشان هرکه سودا می‌کند مرد است

مشو چون غنچه، همچون گل به روی خلق خندان شو

گره هرکس که از کار کسی وا می‌کند مرد است

ندانم هر که زر دارد چرا گم می‌کند خود را

کسی کامروز یک دینار پیدا می‌کند مرد است

چرا قصاب می‌گیرد سر دست رقیبان را

اگر داغش دل ما را تسلی می‌کند مرد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷یاد تو مونس شب تار دل من است
  2. شمارهٔ ۶۸با تو همین یک سخنم آرزو است
  3. شمارهٔ ۶۹در شهربند عمر که کس را دلیل نیست
  4. شمارهٔ ۷۰آن کس که بار عشق به آهی کشیده است
  5. شمارهٔ ۷۱منم که وصف تو آرایش بیان من است
  6. شمارهٔ ۷۲بر سر تو را چو طره کاکل شکسته است
  7. شمارهٔ ۷۳آتشین‌خو دلبری دارم که عالم زار اوست
  8. شمارهٔ ۷۴سرم ز مَندَل و دوشم گر از عبا خالی است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.