پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

پیش شمشیر تو تسلیم شدن دین من است

در سر کوی تو قربان شدن آیین من است

به فلاطون پی تعظیم فرو نارم سر

خشت بالای خم میکده بالین من است

بیستون را به فلاخن نهم از قدرت عشق

کارفرما اگر اندیشه شیرین من است

عشق را با فلک و ثابت و سیاره چه کار

سینه افلاک من و داغ تو پروین من است

چشم‌ وحشی‌نگهی برد دل ما قصاب

این غزالی است که گیرندهٔ شاهین من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴در کف عاشق به غیر برگ کاهی بیش نیست
  2. شمارهٔ ۶۵اگر داغ جنون خون بر دل ما می‌کند مرد است
  3. شمارهٔ ۶۶به رخ شکستن طرف کلاه بابت کیست
  4. شمارهٔ ۶۷یاد تو مونس شب تار دل من است
  5. شمارهٔ ۶۸با تو همین یک سخنم آرزو است
  6. شمارهٔ ۶۹در شهربند عمر که کس را دلیل نیست
  7. شمارهٔ ۷۰آن کس که بار عشق به آهی کشیده است
  8. شمارهٔ ۷۱منم که وصف تو آرایش بیان من است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.