پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

می‌کنم طوفی نمی‌دانم که طوف کوی کیست

هست محرابی نمی‌دانم خم ابروی کیست

شهسواری گردنم را در کمند آورده است

می‌کشد هرسو نمی‌دانم سر گیسوی کیست

شعله‌ای در جان نهان دارم ز حسن سرکشی

حیرتی دارم که این آتش ز عکس روی کیست

نیست یک دل کز خدنگ غمزه خون‌آلود نیست

این کمان ناز حیرانم که در بازوی کیست

بوی مشگی زین گلستان بر مشامم می‌رسد

باز باد آشفته‌ساز زلف عنبربوی کیست

هم ز مجنون می‌گریزد هم ز لیلی می‌رمد

من نمی‌دانم که آن وحشی‌نگه آهوی کیست

سوختی قصاب عمری شد، ندانستی چه سود

کاین همه گرمی ز تاب قهر آتش‌خوی کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳یک نفس بی یاد جانان زندگانی مشکل است
  2. شمارهٔ ۶۴در کف عاشق به غیر برگ کاهی بیش نیست
  3. شمارهٔ ۶۵اگر داغ جنون خون بر دل ما می‌کند مرد است
  4. شمارهٔ ۶۶به رخ شکستن طرف کلاه بابت کیست
  5. شمارهٔ ۶۷یاد تو مونس شب تار دل من است
  6. شمارهٔ ۶۸با تو همین یک سخنم آرزو است
  7. شمارهٔ ۶۹در شهربند عمر که کس را دلیل نیست
  8. شمارهٔ ۷۰آن کس که بار عشق به آهی کشیده است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.