پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

ای خوش آن عالم که در وی راه پای غم نداشت

نقش‌ها برداشت اما صورت خاتم نداشت

حسن را چندین هزار آیینه پیش رخ نبود

عکس جان گر در تن نامحرم و محرم نداشت

بود کوتاه از گریبان روان دست اجل

چشم احیا هیچ‌کس از عیسی مریم نداشت

دست و تیغ غمزه بر قتل کسی بالا نرفت

زخم چشم راحت از هم‌خوابی مرهم نداشت

چید بزمی ساقی دوران که در گیتی نبود

ریخت بر خاک وجود آبی که جام‌جم نداشت

هر دلی را شد به قصد دوستی وصلی نصیب

این ترازو ذره‌ای در وزن بیش و کم نداشت

تا توانی پی به معنی برد، ظاهربین مباش

کانچه در خاطر سلیمان داشت در خاتم نداشت

جامه احرام را قصاب تر کردم ز اشک

داشت آن آبی که چشمم چشمه زمزم نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲پیش شمشیر تو تسلیم شدن دین من است
  2. شمارهٔ ۶۳یک نفس بی یاد جانان زندگانی مشکل است
  3. شمارهٔ ۶۴در کف عاشق به غیر برگ کاهی بیش نیست
  4. شمارهٔ ۶۵اگر داغ جنون خون بر دل ما می‌کند مرد است
  5. شمارهٔ ۶۶به رخ شکستن طرف کلاه بابت کیست
  6. شمارهٔ ۶۷یاد تو مونس شب تار دل من است
  7. شمارهٔ ۶۸با تو همین یک سخنم آرزو است
  8. شمارهٔ ۶۹در شهربند عمر که کس را دلیل نیست
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.