پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

هر داغ دل ز پرتو حسنت ستاره‌ای است

هر ذره‌ای ز مهر رخت ماه‌پاره‌ای است

تا آب داده تیغ تو گلزار دهر را

هر گل در این چمن جگر پاره‌پاره‌ای است

روشن چو از تو نیست چراغ دلم چرا

هر قطره‌ای که می‌چکد از وی شراره‌ای است

آگاه از گذشتن این بحر نیستی

هر چین موج بر تو ز رفتن اشاره‌ای است

باد مخالفش ز هواهای نفس تو است

این بحر را وگرنه ز هر سو کناره‌ای است

بسیار شوخ‌چشمی و غافل که چون حباب

ویران بنای هستی ما از نظاره‌ای است

این هم غنیمت است که از نقد داغ دوست

در دست مفلسان محبت شماره‌ای است

پیدا است ز آتش حجر اینک که نور تو

پنهان ز غیر در دل هر سنگ‌پاره‌ای است

قصاب دور دیده ز مژگان شوخ او

از هر طرف ز بهر دل ما قناره‌ای است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱می‌کنم طوفی نمی‌دانم که طوف کوی کیست
  2. شمارهٔ ۶۲پیش شمشیر تو تسلیم شدن دین من است
  3. شمارهٔ ۶۳یک نفس بی یاد جانان زندگانی مشکل است
  4. شمارهٔ ۶۴در کف عاشق به غیر برگ کاهی بیش نیست
  5. شمارهٔ ۶۵اگر داغ جنون خون بر دل ما می‌کند مرد است
  6. شمارهٔ ۶۶به رخ شکستن طرف کلاه بابت کیست
  7. شمارهٔ ۶۷یاد تو مونس شب تار دل من است
  8. شمارهٔ ۶۸با تو همین یک سخنم آرزو است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.