پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

بر هر که نیک دیده گشادم فنای تو است

بر هر دری که روی نهادم سرای تو است

حقا که حلقه در گنج سعادت است

گوشی که متصل شنوای صدای تو است

جبریل از شرف پر خود سایبان کند

بر آن سری که افسرش از خاک پای تو است

چون صبح یک نفس کند اکسیر دهر را

آن را که دست در عمل کیمیای تو است

سرمایهٔ دو کون به یک بینوا دهد

هر پابرهنه‌ای که به گیتی گدای تو است

از غیر خویشتن ز کجی عیب‌پوش باش

آن جامه راست چون به قد کبریای تو است

با رنج بی‌شمار به هر گوشه صد مسیح

نالان فتاده چشم به راه دوای تو است

بست آنچه نقش بر دل ما، ز آب مغفرت

زایل نما هر آنچه که دیدی سوای تو است

ای خاک کوی دوست رسی چون به دیده‌ام

بنشین ز روی لطف که این خانه جای تو است

از دست چرخ با دل گرم آه سرد را

قصاب آنچه می‌کشی اینک سزای تو است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹هر داغ دل ز پرتو حسنت ستاره‌ای است
  2. شمارهٔ ۶۰ای خوش آن عالم که در وی راه پای غم نداشت
  3. شمارهٔ ۶۱می‌کنم طوفی نمی‌دانم که طوف کوی کیست
  4. شمارهٔ ۶۲پیش شمشیر تو تسلیم شدن دین من است
  5. شمارهٔ ۶۳یک نفس بی یاد جانان زندگانی مشکل است
  6. شمارهٔ ۶۴در کف عاشق به غیر برگ کاهی بیش نیست
  7. شمارهٔ ۶۵اگر داغ جنون خون بر دل ما می‌کند مرد است
  8. شمارهٔ ۶۶به رخ شکستن طرف کلاه بابت کیست
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.