پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

رفته‌رفته رفتم از یادت ببین احوال چیست

دور گشتم تا کنم شادت ببین احوال چیست

داده‌ام تا دل به بیدادت ببین احوال چیست

هیچ‌گه نگذشتم از یادت ببین احوال چیست

شرط دلداری و رسم مهر و حق دوستی

حب دنیا برد از یادت ببین احوال چیست

من گرفتم صیدگاه توست عالم عاقبت

می‌کشد در دام صیادت ببین احوال چیست

هر چه هست از صنع نقاش است چشمی باز کن

تا بدانی چیست ایجادت ببین احوال چیست

تیغ کین بگذار از کف کاین دل بی‌کینه‌ام

زخم‌ها دارد ز بیدادت ببین احوال چیست

عاقبت قصاب ظلم خصم و جور روزگار

از وطن برکند بنیادت ببین احوال چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶آن شوخ دل‌آرا رخ زیباش لطیف است
  2. شمارهٔ ۵۷بر هر که نیک دیده گشادم فنای تو است
  3. شمارهٔ ۵۸روزی که کرد گردون غم‌های یار قسمت
  4. شمارهٔ ۵۹هر داغ دل ز پرتو حسنت ستاره‌ای است
  5. شمارهٔ ۶۰ای خوش آن عالم که در وی راه پای غم نداشت
  6. شمارهٔ ۶۱می‌کنم طوفی نمی‌دانم که طوف کوی کیست
  7. شمارهٔ ۶۲پیش شمشیر تو تسلیم شدن دین من است
  8. شمارهٔ ۶۳یک نفس بی یاد جانان زندگانی مشکل است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.