پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

مهر تو به هر سینه عیان است و عیان نیست

چون عکس در آیینه نهان است و نهان نیست

با خلق جهان چشم سیه‌مست تو گویا است

این طرفه که با جمله زبان است و زبان نیست

فریاد که سررشته آشوب دو عالم

پیوسته در آن موی میان است و میان نیست

درد غم عشق تو رسیده است به صد جان

این جنس بدین نرخ گران است و گران نیست

چون روی تو خورشید مرا در نظر آید

حیرت‌زده‌ام زآنکه نه آن است و نه آن نیست

ابروش کمان است و کمانش نتوان گفت

قربان شوم آن را که کمان است و کمان نیست

تا دیده ز دل خون رود و باز پس آید

آب سر این چشمه روان است و روان نیست

بر هر که زند تیر جفایی به تو بندند

قصاب تو را سینه نشان است و نشان نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵شبم به محنت و روزم به هجر یار گذشت
  2. شمارهٔ ۵۶آن شوخ دل‌آرا رخ زیباش لطیف است
  3. شمارهٔ ۵۷بر هر که نیک دیده گشادم فنای تو است
  4. شمارهٔ ۵۸روزی که کرد گردون غم‌های یار قسمت
  5. شمارهٔ ۵۹هر داغ دل ز پرتو حسنت ستاره‌ای است
  6. شمارهٔ ۶۰ای خوش آن عالم که در وی راه پای غم نداشت
  7. شمارهٔ ۶۱می‌کنم طوفی نمی‌دانم که طوف کوی کیست
  8. شمارهٔ ۶۲پیش شمشیر تو تسلیم شدن دین من است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.