پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

از قدت امروز گلشن را صفای دیگر است

سرو موزون تو را نشو و نمای دیگر است

گرچه می‌بخشد حیات جاودانی آب خضر

لیک آب تیغ نازت را بقای دیگر است

نه به کنعان می‌کنم او را برابر نه به مصر

یوسف پر قیمت ما را بهای دیگر است

زود بر گل می‌نشیند لنگر از امداد خلق

کشتی امید ما را ناخدای دیگر است

نه به روز وصل می‌سازم نه با شام فراق

می‌توان دانست دل را مدّعای دیگر است

در دریار غم‌نصیبان نوشدارو باب نیست

زخم مژگان ‌خورده دل‌ها را دوای دیگر است

کشته تیغ دگر قصاب گشتن شرط نیست

مسلخ او بهر قربانگاه جای دیگر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴رفته‌رفته رفتم از یادت ببین احوال چیست
  2. شمارهٔ ۵۵شبم به محنت و روزم به هجر یار گذشت
  3. شمارهٔ ۵۶آن شوخ دل‌آرا رخ زیباش لطیف است
  4. شمارهٔ ۵۷بر هر که نیک دیده گشادم فنای تو است
  5. شمارهٔ ۵۸روزی که کرد گردون غم‌های یار قسمت
  6. شمارهٔ ۵۹هر داغ دل ز پرتو حسنت ستاره‌ای است
  7. شمارهٔ ۶۰ای خوش آن عالم که در وی راه پای غم نداشت
  8. شمارهٔ ۶۱می‌کنم طوفی نمی‌دانم که طوف کوی کیست
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.