پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

کوکبم شد تار و سالم خشک و ماهم پاک سوخت

آنچه با من بود از بخت سیاهم پاک سوخت

دامن افلاک را یکباره کرد آهم خراب

منزل آرامم از اشک نگاهم پاک سوخت

در گلستان محبت خورد بر پا تا سرم

برق رخساری که این مشت گیاهم پاک سوخت

خواستم قصاب شرح دوری روز فراق

پیش او گویم زبان عذرخواهم پاک سوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳مهر تو به هر سینه عیان است و عیان نیست
  2. شمارهٔ ۵۴رفته‌رفته رفتم از یادت ببین احوال چیست
  3. شمارهٔ ۵۵شبم به محنت و روزم به هجر یار گذشت
  4. شمارهٔ ۵۶آن شوخ دل‌آرا رخ زیباش لطیف است
  5. شمارهٔ ۵۷بر هر که نیک دیده گشادم فنای تو است
  6. شمارهٔ ۵۸روزی که کرد گردون غم‌های یار قسمت
  7. شمارهٔ ۵۹هر داغ دل ز پرتو حسنت ستاره‌ای است
  8. شمارهٔ ۶۰ای خوش آن عالم که در وی راه پای غم نداشت
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.