پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

چرخ مینا رنگ هر زهری که در پیمانه ریخت

عشق او آورد و در کام من دیوانه ریخت

ریخت مرغ روح بی‌اندازه بر بالای هم

خط و خال او به هر جایی که دام و دانه ریخت

بس خرابی کرد چشمش با دل ما می‌توان

از غبار خاطر ما رنگ صد ویرانه ریخت

می‌تواند کرد باز از یک نگاهم جان به تن

چشم جادویی که خونم را به صد افسانه ریخت

فکر عاشق کن که بعد از سوختن سودی نداد

این قدر اشگی که شمع از ماتم پروانه ریخت

خال کنج لب به قصد مرغ دل گیراتر است

دانه را صیاد ما بر دام استادانه ریخت

غمزه بدمست او زخم نمایان زد به دل

خون ما قصاب آخر بر در میخانه ریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲از قدت امروز گلشن را صفای دیگر است
  2. شمارهٔ ۵۳مهر تو به هر سینه عیان است و عیان نیست
  3. شمارهٔ ۵۴رفته‌رفته رفتم از یادت ببین احوال چیست
  4. شمارهٔ ۵۵شبم به محنت و روزم به هجر یار گذشت
  5. شمارهٔ ۵۶آن شوخ دل‌آرا رخ زیباش لطیف است
  6. شمارهٔ ۵۷بر هر که نیک دیده گشادم فنای تو است
  7. شمارهٔ ۵۸روزی که کرد گردون غم‌های یار قسمت
  8. شمارهٔ ۵۹هر داغ دل ز پرتو حسنت ستاره‌ای است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.