پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

چرخ از آن روزی که سرگردانی خود دیده است

راستی با دشمن و با دوست کین ورزیده است

پیش چشم اهل استغنا دو روزی بیش نیست

دستگاهی را که نه افلاک بر خود چیده است

سربلندی‌ها در آواز سبکباری بود

نیست بیجا سرو اگر بر خویشتن بالیده است

تا به روز حشر در زندان اسیر بند باد

گردنی کز طوق فرمان تو سر پیچیده است

گر چکد از پنجه مژگان ز حسرت دور نیست

پیش رخسار تو دل چون موم آتش دیده است

خوار چون مینای خالی در نظرها می‌شود

هرکه در بزم محبت یک‌نفس خندیده است

در رهش قصاب بر هر جانبی کردم نگاه

بسملی دیدم که پا تا سر به خون غلتیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰چرخ مینا رنگ هر زهری که در پیمانه ریخت
  2. شمارهٔ ۵۱کوکبم شد تار و سالم خشک و ماهم پاک سوخت
  3. شمارهٔ ۵۲از قدت امروز گلشن را صفای دیگر است
  4. شمارهٔ ۵۳مهر تو به هر سینه عیان است و عیان نیست
  5. شمارهٔ ۵۴رفته‌رفته رفتم از یادت ببین احوال چیست
  6. شمارهٔ ۵۵شبم به محنت و روزم به هجر یار گذشت
  7. شمارهٔ ۵۶آن شوخ دل‌آرا رخ زیباش لطیف است
  8. شمارهٔ ۵۷بر هر که نیک دیده گشادم فنای تو است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.