پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

خاک رخسارش که دل در پیچ و تاب انداخته است

صد چو من شوریده را در اضطراب انداخته است

هندوی آتش‌پرستی کافر عاشق‌کشی

کرده عریان خویش را بر آفتاب انداخته است

عارضش آورده از خط گرده‌ای بر روی کار

از نو آشوبی به دل‌های خراب انداخته است

خال لب را کاتب تقدیر در تحریر صنع

نقطه‌ای بر روی خط انتخاب انداخته است

از لب و دندان او کردم سؤال آهسته گفت

عقد مروارید ساقی در شراب انداخته است

نیست اصلا رحم در دل گلرخان دهر را

بی‌سبب قصاب خود را در عذاب انداخته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹آخر آن وحشی نگه بر دل ره تدبیر بست
  2. شمارهٔ ۵۰چرخ مینا رنگ هر زهری که در پیمانه ریخت
  3. شمارهٔ ۵۱کوکبم شد تار و سالم خشک و ماهم پاک سوخت
  4. شمارهٔ ۵۲از قدت امروز گلشن را صفای دیگر است
  5. شمارهٔ ۵۳مهر تو به هر سینه عیان است و عیان نیست
  6. شمارهٔ ۵۴رفته‌رفته رفتم از یادت ببین احوال چیست
  7. شمارهٔ ۵۵شبم به محنت و روزم به هجر یار گذشت
  8. شمارهٔ ۵۶آن شوخ دل‌آرا رخ زیباش لطیف است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.