پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

نخلی است روزگار و مرا تیشه شیشه است

خارا است دهر و در دلم اندیشه شیشه است

ناخن به دل شکستم و غم ره به در نیافت

سنگ است بیستون و مرا تیشه شیشه است

دارد خطر ز جنبش مژگان دو دیده‌ام

آبی که مانده است در این بیشه شیشه است

کو دل‌گرفته‌ای که بگرییم ساعتی

خالی دلی که می‌کند اندیشه شیشه است

غیر از شکست دل ثمری دسترس نشد

گویی نهال عمر مرا ریشه شیشه است

مستی تمام در نگه ساقی است و بس

گر بی شراب نشئه دهد شیشه شیشه است

قصاب تنگدل مشو از جور روزگار

ظلم است سنگ و این دل غم‌پیشه شیشه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸چرخ از آن روزی که سرگردانی خود دیده است
  2. شمارهٔ ۴۹آخر آن وحشی نگه بر دل ره تدبیر بست
  3. شمارهٔ ۵۰چرخ مینا رنگ هر زهری که در پیمانه ریخت
  4. شمارهٔ ۵۱کوکبم شد تار و سالم خشک و ماهم پاک سوخت
  5. شمارهٔ ۵۲از قدت امروز گلشن را صفای دیگر است
  6. شمارهٔ ۵۳مهر تو به هر سینه عیان است و عیان نیست
  7. شمارهٔ ۵۴رفته‌رفته رفتم از یادت ببین احوال چیست
  8. شمارهٔ ۵۵شبم به محنت و روزم به هجر یار گذشت
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.