پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

چو رخ برتافت دیدم طره گیسوی یار امشب

چه‌ها دارد به سر این اختر دنباله‌دار امشب

خدا از فتنه‌های موج این طوفان نگه دارد

شدم دریا نشین از گریهٔ بی‌اختیار امشب

به قربان تو فردا فکر از خود رفتنی دارم

ز اشک و آه حسرت می‌دهم سامان کار امشب

ز حیرت با خیالش تا سحر در گفتگو بودم

به کار آمد مرا این دیدهٔ شب‌زنده‌دار امشب

کند هر دم به رنگی یاد یار ازگریه مشغولم

مرا دارد غم او همچو طفلان در کنار امشب

برای خویشتن تدبیر از این بهتر نمی‌دانم

که با بی‌اختیاری واگذارم اختیار امشب

به یاد زلف و چشمش بسته در فتراک دل‌ها را

مگر می‌آید آن برگشته مژگان از شکار امشب

قمارم عشق‌بازی بود با دلبر ندانستم

که خواهد برد از من چشم فتانش قمار امشب

ز زخم تازه برمی‌دارم ای قصاب مرهم را

اگر بندد به خونم یار پا را در نگار امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷چو عکس خویش نمودار می‌کند مهتاب
  2. شمارهٔ ۳۸دارم از دست تو شب تا صبح با چشمی پر آب
  3. شمارهٔ ۳۹ای دل بیهده گفتار ادب باش ادب
  4. شمارهٔ ۴۰از تو در خاطر هر ذره تمنایی هست
  5. شمارهٔ ۴۱بس ‌که بر جانم ز مژگانت خدنگ افتاده است
  6. شمارهٔ ۴۲برده دل از من پری‌رویی نمی‌گویم که کیست
  7. شمارهٔ ۴۳دیده خون‌بار ما چون گشت گریان مفت ماست
  8. شمارهٔ ۴۴عالمی را سوختی از جلوه ای رعنا بس است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.