پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

دارم از دست تو شب تا صبح با چشمی پر آب

ناله همدم، باده خون، مطرب فغان، راحت عذاب

روز بر من چار چیز از عشق می‌آرد هجوم

صبح محنت، ظهر ماتم، عصر غم، شام اضطراب

چار چیز از چار عضوم برده‌ای از یک نگاه

صبر از دل، هوش از سر، جان ز تن، از دیده خواب

عشق در بحری مرا افکند ای یاران که هست

ناخدا دل، آب خون، لنگر نفس، کشتی حباب

همچو زلفش از پریشان‌خاطری‌ها داده‌ام

دل به سودا، سر به زانو، رخ به آتش، تن به تاب

عاشقی قصاب بر طفلی که می‌داند هنوز

ظلم راحت، دوست دشمن، نیک بد، کشتن ثواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰از تو در خاطر هر ذره تمنایی هست
  2. شمارهٔ ۴۱بس ‌که بر جانم ز مژگانت خدنگ افتاده است
  3. شمارهٔ ۴۲برده دل از من پری‌رویی نمی‌گویم که کیست
  4. شمارهٔ ۴۳دیده خون‌بار ما چون گشت گریان مفت ماست
  5. شمارهٔ ۴۴عالمی را سوختی از جلوه ای رعنا بس است
  6. شمارهٔ ۴۵از لبش گفتار و گفتار از دهن نازک‌تر است
  7. شمارهٔ ۴۶نخلی است روزگار و مرا تیشه شیشه است
  8. شمارهٔ ۴۷خاک رخسارش که دل در پیچ و تاب انداخته است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.