پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

ای دل بیهده گفتار ادب باش ادب

از زبان می‌کشی آزار ادب باش ادب

جستن عیت در آیینه بود پی در پی

دیده بر آینه بگمار ادب باش ادب

می‌کشی روز جزا آنچه کنی با دگری

عزت خویش نگه‌دار ادب باش ادب

شمع را روشنی از سوز و گداز است به کف

تو هم این رشته نگه دار ادب باش ادب

مکن از او هوس بوسه شیرین قصاب

زین شکر دست هوس دار ادب باش ادب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱بس ‌که بر جانم ز مژگانت خدنگ افتاده است
  2. شمارهٔ ۴۲برده دل از من پری‌رویی نمی‌گویم که کیست
  3. شمارهٔ ۴۳دیده خون‌بار ما چون گشت گریان مفت ماست
  4. شمارهٔ ۴۴عالمی را سوختی از جلوه ای رعنا بس است
  5. شمارهٔ ۴۵از لبش گفتار و گفتار از دهن نازک‌تر است
  6. شمارهٔ ۴۶نخلی است روزگار و مرا تیشه شیشه است
  7. شمارهٔ ۴۷خاک رخسارش که دل در پیچ و تاب انداخته است
  8. شمارهٔ ۴۸چرخ از آن روزی که سرگردانی خود دیده است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.