پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

عالمی را سوختی از جلوه ای رعنا بس است

بردی از حد ناز ای بی‌رحم استغنا بس است

ز انتظار ضربت تیغ تو مردن تا به کی

چند ای قاتل کنی امروز را فردا بس است

دیگری را در میان زنّار ای بدخود مبند

چون مرا کردی در این بتخانه پابرجا بس است

دیگری را در گرفتاری شریک ما مکن

مدعا گر شهرت حسن است یک رسوا بس است

خنجر دیگر برای قتل من در کار نیست

تیغ ابروی تو بر جان من شیدا بس است

چشم بر خُم‌خانه گردون ندارم در خمار

بهر درد سر مرا دُرد تو در مینا بس است

بحر بی‌پایان ما را نیست امید کنار

دست و پا تا چند ای قصاب در دریا بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶نخلی است روزگار و مرا تیشه شیشه است
  2. شمارهٔ ۴۷خاک رخسارش که دل در پیچ و تاب انداخته است
  3. شمارهٔ ۴۸چرخ از آن روزی که سرگردانی خود دیده است
  4. شمارهٔ ۴۹آخر آن وحشی نگه بر دل ره تدبیر بست
  5. شمارهٔ ۵۰چرخ مینا رنگ هر زهری که در پیمانه ریخت
  6. شمارهٔ ۵۱کوکبم شد تار و سالم خشک و ماهم پاک سوخت
  7. شمارهٔ ۵۲از قدت امروز گلشن را صفای دیگر است
  8. شمارهٔ ۵۳مهر تو به هر سینه عیان است و عیان نیست
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.