پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

دیده خون‌بار ما چون گشت گریان مفت ماست

دانه‌ای افشانده در خاکیم باران مفت ماست

نشکفد تا غنچه در گلزار نتوان برد فیض

هرکه چون گل پاره می‌سازد گریبان مفت ماست

نیست نفعی جز ضرر در آشنایی‌های خلق

رو ز ما هرچند گردانند یاران مفت ماست

ما که تن دادیم در صحرا دگر معموره چیست

گر شود آفاق سرتاسر بیابان مفت ماست

تیغ برکش تا گلو از آب گوهر تر کنیم

چون صدف لب‌تشنه در بحریم تا جان مفت ماست

می‌شود روشن قفس را خانه از روزن مدام

زخم دل چون بیشتر باشد نمایان مفت ماست

می‌توان قصاب کردن خویش را قربان دوست

در تمام سال روز عید قربان مفت ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵از لبش گفتار و گفتار از دهن نازک‌تر است
  2. شمارهٔ ۴۶نخلی است روزگار و مرا تیشه شیشه است
  3. شمارهٔ ۴۷خاک رخسارش که دل در پیچ و تاب انداخته است
  4. شمارهٔ ۴۸چرخ از آن روزی که سرگردانی خود دیده است
  5. شمارهٔ ۴۹آخر آن وحشی نگه بر دل ره تدبیر بست
  6. شمارهٔ ۵۰چرخ مینا رنگ هر زهری که در پیمانه ریخت
  7. شمارهٔ ۵۱کوکبم شد تار و سالم خشک و ماهم پاک سوخت
  8. شمارهٔ ۵۲از قدت امروز گلشن را صفای دیگر است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.