پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

دعوی لبت دمی که به مرجان کند در آب

جای گهر به چشم صدف جان کند در آب

چشمت اگر ز بند صورت فتد به بحر

دلی ز یک نگاه چه طوفان کند در آب

روشن کنند از تو صدف‌ها چراغ دل

عکس رخت چو عزم چراغان کند در آب

دریا زند چو فاخته از بال موج پر

سرو قدت چو جلوه مستان کند در آب

چون بگذرد حدیث تو امشب به روی بحر

شورش حباب را چو نمکدان کند در آب

نه جرعه‌ای به خسته‌دلان ده چو می خوری

بس درد را که لعل تو درمان کند در آب

بی دام نیم قطره نماند در این محیط

زلفت گهی که سلسله‌جنبان کند در آب

دارد یگانه گوهر مقصود را به کف

خود را شناوری که به قربان کند در آب

قصاب از جگر کشی آهی که چون حباب

خوبست خانمان تو ویران کند در آب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸دارم از دست تو شب تا صبح با چشمی پر آب
  2. شمارهٔ ۳۹ای دل بیهده گفتار ادب باش ادب
  3. شمارهٔ ۴۰از تو در خاطر هر ذره تمنایی هست
  4. شمارهٔ ۴۱بس ‌که بر جانم ز مژگانت خدنگ افتاده است
  5. شمارهٔ ۴۲برده دل از من پری‌رویی نمی‌گویم که کیست
  6. شمارهٔ ۴۳دیده خون‌بار ما چون گشت گریان مفت ماست
  7. شمارهٔ ۴۴عالمی را سوختی از جلوه ای رعنا بس است
  8. شمارهٔ ۴۵از لبش گفتار و گفتار از دهن نازک‌تر است
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.