پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۹

ز سنبل بند بر دل می‌گذارد موی این صحرا

دماغ گل پریشان می‌شود از بوی این صحرا

کدامین شکرین لب کرد بارانداز این وادی

که می‌جوشد به جای آب شیر از جوی این صحرا

به هر سو می‌کند تا چشم کار افتاده فرش گل

چو شبنم می‌توان مالید رو بر روی این صحرا

گلستان را به بلبل بخش و شیرین را به خسرو ده

برو دنبال مجنون گیر و رو کن سوی این صحرا

ز بس مانده است باز از هر طرف چشم تماشایی

به جای سبزه مژگان می‌چرد آهوی این صحرا

جنون را پیشه کن قصاب و غم را تیشه بر پا زن

که عشرت می‌توانی کرد در پهلوی این صحرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱می‌رساند از ره ظلمت به منزل مور را
  2. شمارهٔ ۱۲توان دیدن ز روی پیرهن چون گل صفایش را
  3. شمارهٔ ۱۳ز تأثیر محبت سوخت در دل کینه عاشق را
  4. شمارهٔ ۱۴در خون جگر همچو حباب است دل ما
  5. شمارهٔ ۱۵ز هر جانب که آن سرو روان خندان شود پیدا
  6. شمارهٔ ۱۶بیایید ای حریفان تا مگر جوییم راهی را
  7. شمارهٔ ۱۷پیچ و تاب زلف مشکینت شده زنجیرها
  8. شمارهٔ ۱۸صیاد به من تنگ چنان کرده قفس را
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.