پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

در خون جگر همچو حباب است دل ما

از نیم نفس آه خراب است دل ما

ما تاب تف شعله رخسار نداریم

از یک نگه گرم کباب است دل ما

تا از نظر مرحمت یار فتادیم

چون شیشه خالی ز شراب است دل ما

آمد به نشان تیر تو چندان که تو گویی

در زیر پر و بال عقاب است دل ما

ای شوخ در آن شهر که دلدار تو باشی

ار کثرت دل در چه حباب است دل ما

آسوده ز طوفان و کناریم در این بحر

مانند صدف در ته آب است دل ما

داریم نمود و اثر از بود نداریم

در بادیه مانند سراب است دل ما

ره دور و رفیقان همه رفتند به منزل

فریاد که شد روز و به خواب است دل ما

قصاب صد افسوس که در پرده غلفت

عمریست که در زیر نقاب است دل ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶بیایید ای حریفان تا مگر جوییم راهی را
  2. شمارهٔ ۱۷پیچ و تاب زلف مشکینت شده زنجیرها
  3. شمارهٔ ۱۸صیاد به من تنگ چنان کرده قفس را
  4. شمارهٔ ۱۹عشقت چو شمع سوخت سراپا تن مرا
  5. شمارهٔ ۲۰بکش از رخ نقاب و بر فروزان عارض گل را
  6. شمارهٔ ۲۱چند روزی شد که حیرانم نمی‌دانم چرا
  7. شمارهٔ ۲۲تا نگاه دل‌فریبش در نظر دارد مرا
  8. شمارهٔ ۲۳افزود عکس رویش خوش بر صفای مینا
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.