پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

پیچ و تاب زلف مشکینت شده زنجیرها

بند بر پا مانده در زنجیر زلفت شیرها

دردم افزون شد نمی‌دانم ز عشقت چون کنم

با وجود آن‌که کردم در غمت تدبیرها

چون خلاصی کس تواند یافتن از کوی او

نقش پای مور را بر پا نهد زنجیرها

گر نیفتد پرتو حسن تو چون ظاهر شود

دستکار صنعت نقاش بر تصویرها

بخت بد قصاب او را دور می‌سازد ز تو

گرچه بسیار از محبت دیده‌ام تأثیرها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹عشقت چو شمع سوخت سراپا تن مرا
  2. شمارهٔ ۲۰بکش از رخ نقاب و بر فروزان عارض گل را
  3. شمارهٔ ۲۱چند روزی شد که حیرانم نمی‌دانم چرا
  4. شمارهٔ ۲۲تا نگاه دل‌فریبش در نظر دارد مرا
  5. شمارهٔ ۲۳افزود عکس رویش خوش بر صفای مینا
  6. شمارهٔ ۲۴بازآ که دل از داغ تو آراسته تن را
  7. شمارهٔ ۲۵تا کرده محبت هدف تیر تو جان را
  8. شمارهٔ ۲۶ای خرم از نسیم وصالت بهارها
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.