پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

افزود عکس رویش خوش بر صفای مینا

خواهم نمود امشب جان را فدای مینا

بر دامن تو جا کرد از روی مهربانی

جا دارد ار گذارم سر را به پای مینا

دست تواش به گردن شد آشنا عجب نیست

خالی اگر نمایم در دیده جای مینا

آموخت تا صراحی ریزش ز دست جودت

گردیده کاسه بر کف ساقی گدای مینا

چشمش به سوی ساقی دست وی‌اش به گردن

در بزم نیست بیجا ترخنده‌های مینا

دربان بزمت امشب تا کرده است زانو

در مجلس تو باشد تا باز پای مینا

قصاب زخم دل را ناید به کار مرهم

وین درد به نگردد جز با دوای مینا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵تا کرده محبت هدف تیر تو جان را
  2. شمارهٔ ۲۶ای خرم از نسیم وصالت بهارها
  3. شمارهٔ ۲۷دل پر از افغان و ظاهر خالی از جوشیم ما
  4. شمارهٔ ۲۸کی ز جور دهر کم فرصت الم داریم ما
  5. شمارهٔ ۲۹مگر آن آتشین‌خو آگه از بخت من است امشب
  6. شمارهٔ ۳۰گفتگویت در تبسم می‌کند شکر در آب
  7. شمارهٔ ۳۱عمریست در خیال تو از روز تا به شب
  8. شمارهٔ ۳۲گر شود آن شوخ با من مهربان دارم عجب
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.