پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

بازآ که دل از داغ تو آراسته تن را

پر ساخته زین لاله سراپای چمن را

ای روشنی دیده چو گشتی ز نظر دور

زنهار فراموش مکن حب وطن را

جز نام تو حرف دگرم ورد زبان نیست

کرده است دلم وقف ثنای تو دهن را

در محشر عشاق ضرور است نشانی

خوب است شهید تو کند چاک کفن را

پامال تو یک‌بار نگردید غبارم

چندان که فکندم به سر راه تو تن را

چون پسته که گیرد شکرش تنگ در آغوش

در قند نهان کرده دهان تو سخن را

هرگز نکنی آرزوی میوهٔ طوبی

بردار اگر دیده‌ای آن سیب ذقن را

در کام تو قصاب به حسرت نچکاند

تا خون نکند دایه بی مهر لبن را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶ای خرم از نسیم وصالت بهارها
  2. شمارهٔ ۲۷دل پر از افغان و ظاهر خالی از جوشیم ما
  3. شمارهٔ ۲۸کی ز جور دهر کم فرصت الم داریم ما
  4. شمارهٔ ۲۹مگر آن آتشین‌خو آگه از بخت من است امشب
  5. شمارهٔ ۳۰گفتگویت در تبسم می‌کند شکر در آب
  6. شمارهٔ ۳۱عمریست در خیال تو از روز تا به شب
  7. شمارهٔ ۳۲گر شود آن شوخ با من مهربان دارم عجب
  8. شمارهٔ ۳۳روشن شده از حسن تو کاشانه‌ام امشب
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.