پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

تا کرده محبت هدف تیر تو جان را

بر قصد من ابروی تو زه کرده کمان را

حیرت‌زده در باغ تو چون بلبل تصویر

نگشاده نظر سوی تو بستیم زبان را

در عالم تصویر کس آگه زکسی نیست

از هم چه خبر دیده حیرت‌زدگان را

باشد چو یکی آینه این خانهٔ زیبا

مسکن مشمارید سرای گذران را

بگذر ز گل عیش که گلزار تعلق

خار ره مقصود بود کعبه روان را

صورت چه پذیرد ز نظر بی دل روشن

بی آینه در باز مکن آینه دان را

از باد تکبر سر بی مغز تهی ساز

بر دوش کشی چند تو این بار گران را

بندد کمر بندگی قد تو شمشاد

چون جلوه دهی در چمن آن سرو روان را

قصاب جهان چون به عناد است و دورنگی

جا داده در آغوش بهار تو خزان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷دل پر از افغان و ظاهر خالی از جوشیم ما
  2. شمارهٔ ۲۸کی ز جور دهر کم فرصت الم داریم ما
  3. شمارهٔ ۲۹مگر آن آتشین‌خو آگه از بخت من است امشب
  4. شمارهٔ ۳۰گفتگویت در تبسم می‌کند شکر در آب
  5. شمارهٔ ۳۱عمریست در خیال تو از روز تا به شب
  6. شمارهٔ ۳۲گر شود آن شوخ با من مهربان دارم عجب
  7. شمارهٔ ۳۳روشن شده از حسن تو کاشانه‌ام امشب
  8. شمارهٔ ۳۴هر کجا عکس جمال یار می‌افتد در آب
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.