پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

عمریست در خیال تو از روز تا به شب

در آتشم چو خال تو از روز تا به شب

می‌سوزم از فراق تو از شام تا به روز

محرومم از جمال تو از روز تا به شب

دارم همیشه ای بت دیر آشنای من

امید بر وصال تو از روز تا به شب

باج مسلمی ز مه نو گرفته است

ابروی چون هلال تو از روز تا به شب

خواهم چو سایه گرد تو گردم در این چمن

چون قد کشد نهال تو از روز تا به شب

قصاب یافت لذت آسایش جهان

تا گشت پایمال تو از روز تا به شب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳روشن شده از حسن تو کاشانه‌ام امشب
  2. شمارهٔ ۳۴هر کجا عکس جمال یار می‌افتد در آب
  3. شمارهٔ ۳۵چو رخ برتافت دیدم طره گیسوی یار امشب
  4. شمارهٔ ۳۶دعوی لبت دمی که به مرجان کند در آب
  5. شمارهٔ ۳۷چو عکس خویش نمودار می‌کند مهتاب
  6. شمارهٔ ۳۸دارم از دست تو شب تا صبح با چشمی پر آب
  7. شمارهٔ ۳۹ای دل بیهده گفتار ادب باش ادب
  8. شمارهٔ ۴۰از تو در خاطر هر ذره تمنایی هست
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.