پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

گفتگویت در تبسم می‌کند شکر در آب

خورده بس لعل لبانت غوطه چون گوهر در آب

اصل معنی یافت چون عارف ز خط عارضت

از بغل آورد بیرون ریخت صد دفتر در آب

دل چو در خون می‌نشیند شوقش افزون می‌شود

مرغ آبی می‌زند از شوق آری پر در آب

طرفه دریاییست عشق دوست کز هر موجه‌ای

صد خطر رو می‌دهد تا افکنی لنگر در آب

گفتمت قصاب هیچ از گرمی محشر مترس

کی کنید تقصیر از ما ساقی کوثر در آب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲گر شود آن شوخ با من مهربان دارم عجب
  2. شمارهٔ ۳۳روشن شده از حسن تو کاشانه‌ام امشب
  3. شمارهٔ ۳۴هر کجا عکس جمال یار می‌افتد در آب
  4. شمارهٔ ۳۵چو رخ برتافت دیدم طره گیسوی یار امشب
  5. شمارهٔ ۳۶دعوی لبت دمی که به مرجان کند در آب
  6. شمارهٔ ۳۷چو عکس خویش نمودار می‌کند مهتاب
  7. شمارهٔ ۳۸دارم از دست تو شب تا صبح با چشمی پر آب
  8. شمارهٔ ۳۹ای دل بیهده گفتار ادب باش ادب
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.